حسینم معجزه مقدس الهی وهدیه ناب پروردگار

خاطرات نفس مامان

درباره نفسم حسین

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
 

 

اول اردیبهشت ماه سال1393

دراین روزخورشیدزندگی مان شادمانه ترین طلوعش راآغازکردوزندگی مان رنگ

ومعنای زندگی وبودن به خودگرفت. 

درساعت 8 صبح روزاول اردیبهشت ماه سال 1393،پروردگارمهربان بزرگترین

نعمت،قشنگترین وبهترین هدیه خودرا به من عنایت کرد،مرالایق مادرشدن

دانست وپسرعزیزم حسین به دنیا آمد، زیباوسالم وتپلی درسالروزتولد مامانش.

پروردگارمهربان راشاکروسپاسگذارم به خاطرنهایت لطف ومهربانی وکرامتش

وازخداوندبزرگ برای پسرعزیزم بهترین هاراآرزومندم.

خوش آمدی بهترینم،عزیزترینم،معنای زندگیم،تنهادلیل بودنم،قدومت به زمین

مبارک وفرخنده باد،همیشه درپناه حق خوب وسالم وسعادتمندباشی.

به تماشاسوگند وبه رازگل سرخ....وبه پروانه که درعشق فنامی گردد

زندگی زیبانیست آنچه زیباست تویی،توکه آغازمن ولحظه پایان منی.

خاطرات مشهد مرداد ماه سال 97

سلام بر پسر عزیز و قشنگم ، عشقم ، نفسم ، عمرم ، تمام آرامش وجودم از زمانی که خدای بخشنده و مهربون وجود نازنین تو رو به زندگی ما هدیه داد و زندگیمون رو با حضور سرسبز تو نور و روشنی و جلا بخشید ، آرزو داشتم طبق نیت و خواسته بابایی عزیز تو رو به زیارت آقا امام رضا علیه السلام ببرم ، تا اینکه مرداد امسال با دعای خودت که موقع تحویل سال با اون قلب پاک و معصوم و با اون صدای شیرین و لطیف کودکانه ات دعاکردی که یا امام رضا ما رو دعوت کن که امسال بیاییم به پابوست و همیشه میگفتی مامان بریم مشهد به لطف خدای خوب و مهربون اسباب و مقدماتش فراهم شد و مرداد ماه با مامان جون عزیز ، سه تایی با قطار رفتیم مشهد و یک هفته مشهد بودیم و حسابی بهمون ...
19 شهريور 1397

تولد 4 سالگی عزیزدلم

دوست دارم نگاهت کنم آنقدر نگاهت کنم که دیگر حسرت هیچ نگاهی را نخورم!!! دوست دارم در آغوشت گیرم آنقدر در اغوش هم باشیم که دیگر حسرت هیچ هم آغوشی را نکشم!!! دوست دارم بخندم، خوش باشم، دوست دارم تمام خوشی هایم برای تو باشد برای عزیزدلم، برای مهربان پسرم برای کسی که چهار سال از زندگی ام را دست خوش خوشی ها کرد برای کسی که با قدوم کوچکش زندگی ام را جلا داد با توام پسرم با تو که با لبخندهایت دل اشفته ی مرا پریشانتر میکنی باتو که از دوست داشتن هایت میگویی و مرا غرق لذت میکنی و چقدر زیباست غرق شدن در تمام دوست داشتن های تو به من بنگر ب منه مادر!!! ب...
27 ارديبهشت 1397

تبریک نوروز97

میخوام باور کنم تا آخر عمر...کنارت سال ها تحویل میشه وقتی میخندی انعکاس لبخندت می افتد در آسمان صدایت نیز همان صدای پاک بهار است که به گوش میرسد  سفر به حوالی تو چه حس خوبیست... ای خنده ی عشـــــق  ...ای زیباترین    شیشه عطر بهار ، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا ، همه جا آیت اوست !   ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن... سلام پسر عزیزم،قندعسلم،نفسم،عمرم،عشقم،این چهارمین سالی ست که در کنا...
6 فروردين 1397

آذرماه 96 و بیماری مامان جون

پسر عزیز و دلبندم،حسین عزیزتر از جانم : سلام سلام به روی ماهت ، سلام به چشمان پاک و معصومت ، سلام به روح لطیفت که نزد خدای مهربان بسیار آبرو داری حسینم ، پسر عزیزم خداوند مهربان به آبروی روح پاک و معصوم تو به ما رحم کرد و مامان جون رو بهمون بخشید و سایه اش رو بالای سر ما حفظ کرد که خداوند رو به تمام مقدسات و آبروداران درگاهش قسمش میدهم که سال های سال سایه اش را بالای سر ما نگه دارد و ما را از نعمت وجود پر مهر و پر عطوفتش بهره مند سازد. صبح شنبه 25 آذرماه ، مامان جون یه کمی زبونش سنگین شد و دستش کمی بی حس شد و صورتش و چشماش ورم شدید کرد ، من با دیدن این علائم متوجه نشدم که مامان جون دچار سکته خفیف شده و خدا رو شکر همون ...
4 دی 1396

پاییز 96

سلام حسین عزیز و قشنگم،عشقم،نفسم،عمرم پسر عزیزم ببخشید از اینکه مدتی ست نتوانستم مطلبی بنویسم،از تابستان امسال تمام تلاشم بر این بود که بتوانیم جابجا شویم و از اول مهرماه عزیز دلم را مهدکودک بفرستم ولی توفیق حاصل نشد و امسال هم پیش مامان جون هستی.                                           ...
25 مهر 1396

نوروز1396

باز هفت سین سرور   ماهی و تنگ بلور   سکه و سبزه و آب   نرگس و جام شراب   باز هم شادی عید     آرزوهای سپید     باز لیلای بهار   باز مجنونی بید   بازهم رنگین کمان   باز باران بهار باز گل مست غرور   باز بلبل نغمه خوان   باز رقص دود عود   باز اسپند و گلاب   باز آن سودای ناب کور باد چشم حسود   باز تکرار دعا   یا مقلب القلوب   یا مدبرالنهار   حال ما گردان تو خوب   ...
14 فروردين 1396

پسرعزیزم...

عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم... هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد، من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را، تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛ تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛ من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین، بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛ من هیچ نمیخواهم هیچ، هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی  ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است برتو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار و عشق تو را به این دنیا آورده ام. ...
13 دی 1395

بهترینم...

سلامی به زیبایی عشق.... به نرمی ابریشم مهربانی..... به وسعت تبسم زندگی...... به امتداد آسمان مهرورزی.... و به بلندای افق نگاههای زیبای تو... سلام بهترینم،پسرعزیز و قشنگم       تنها تو را ستودم آنسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من به سان خدایان ستودنی ست. پسر عزیز و قشنگم محمدکاظم پسر دایی رضا اسبی خریده که یه روز جمعه که رفته بود برای سوارکاری، حسین آقای عزیز رو هم سوار کرد، اینم چندتا از عکسای قشنگتون         پسر زیبای من غنچه ی خوشر...
15 مهر 1395

باغ شازده مرداد 95

  سلام پسرعزیز و قشنگم،دیروز جمعه به اتفاق مامان جون و محمدکاظم پسر دایی رضا رفتیم گردش،خدا رو شکر خیلی بهت خوش گذشت و تا تونستی گشتی و بدوبدو کردی.                                       ...
16 مرداد 1395

یک جمعه به یادموندنی- تیرماه 95

سلام گل پسر دوست داشتنیه خودم. حسین من ، پسرک شاد و شیرین زبونم، روزای گرم تابستون هم یکی پس از دیگری می یاد و به سرعت می گذره. البته در کنار تو قند عسل مامان، همیشه و همیشه به ما خوش می گذره. جانم برات بگه دیروز بعدازظهر جمعه به اتفاق پسر قشنگم و مامان جون عزیز رفتیم گردش،خداروشکر خیلی بهمون خوش گذشت ، موقع برگشتن اونقدر خسته بودی که تو ماشین خواب رفتی و تا صبح خوابیدی بدون شام،خیلی سعی کردم بیدار بشی و شام بخوری ولی بیدار نشدی و خواب برات از همه چی بهتر بود عزیز دل مادر.                   ...
2 مرداد 1395